خاطره ای از وبلاگ گروهی زنده شد!
تعدادی از دانشجویان سال گذشته وبلاگ گروهی فراهم کردند و من هم به عنوان نویسنده افتخاری برایشان مطلب می نوشتم. اینکه با جوانان در تعامل باشم حس خیلی خوبی بود برایم. همه را تشویق به نوشتن می کردم. برای همه بدون چشمداشتی کامنت می گذاشتم. خلاصه خیلی وقت می گذاشتم. در همین زمانها بود که یکی از دانشجویان نویسنده وبلاگ، شاکی بود که چرا بچه ها فقط برای مطالب طنز کامنت می گذارند و مطالب علمی بدون کامنت است. من هم که از مخاطبان فرد مذکور بودم رفتم برایش نوشتم که وبلاگ نویسی هنوز خیلی جا نیفتاده و همین که بچه ها فعلا می آیند و وبلاگ را می خوانند خوب است، به آینده امید داشته باشیم.
ساعتی بعد به وبلاگ مراجعه کردم و دیدم این آقاپسر محترم که فکر کنم 18 یا نوزده ساله بود، در جواب من نوشته:
"شما فکر نکن که زبان، علم است، زبان هنر است و همه بلدند و شما هم بهتر است بروی علمت را زیاد کنی"
ایشان جزو دانشجویان من نبود؛ با دوستان دیگر هم رشته بود و آن ترم زبان را با مدرس دیگری برداشته بود؛ اما خوب می دانست که من مدرسم! و با علم به این موضوع چنین گستاخانه با من حرف زده بود.
بغضم گرفت؛ خیلی ناراحت شدم. من چه گفته بودم و جواب چه شنیده بودم. اصلا ربطی نداشت! بلافاصله برای همسرم خواندم و ایشان در جوابم گفتند: "مدرسی که با دانشجویانش قاطی شود اوضاعش بهتر از این نمی شود! تقصیر خودته! چرا تو وبلاگ آنها مطلب می نویسی! شان خودت را حفظ کن! به دانشگاه خبر بده تا حسابشو برسن!"
البته من به این حرفهای آقای همسر اعتقاد ندارم. چون فکر می کنم رسالت یه معلم فقط مختص به محدوده کلاس نیست و معلم همیشه معلم است!
دانشجوی مذکور بلافاصله کامنتش را حذف کرد. اما خوب آنلاین بودن من به ضررش تمام شده بود. من می توانستم مسئله را با کمیته انضباطی دانشگاه مطرح کنم و بی احترامی ایشان را پاسخ دهم. اما هیچ عکس العملی نداشتم. فقط یک متن اعتراضی با عنوان مخاطب خاص در وبلاگ دانشجویان ثبت کردم.
هنوز ترم تمام نشده بود که از آموزش دانشگاه برای ابلاغ برنامه ترم بعد با من تماس گرفتند. گفتند دانشجویان ترم گذشته و کل رشته مذکور برای شما. یعنی فقط یک مدرس برای درس زبان عمومی ارائه شده بود.
این آقاپسر هم با اعتماد به نفس در کلاس من ثبت نام کرده بود و اولین روز کلاس موفق به ملاقاتشان شدم. به او گفتم: "تصورم از شما این بود که حتما یه آقای جاافتاده ی سن دار هستین که منو نصیحت به علم آموزی کرده اید!"
درسش نسبتا خوب بود و فکر می کنم با وجود غیبت های زیاد نمره 18 گرفته بود؛ یعنی کینه و بغضی از طرف من به ایشان وارد نشد! مثلا یک جلسه غیبت داشت؛ وقتی کلاس تمام شد و من وارد راهرو شدم دیدم به همراه چند نفر دیگر روی صندلی نشسته(بدون سلام) من به سختی از کنارش رد شدم. والا ما اگر می خواستیم کلاسی را غیبت کنیم سعی می کردیم از چند کیلومتری استاد رد نشویم!
برای مخاطب خاص: پس دیدی که من اهل کینه و بغض نیستم. من فقط از حرف زور و بی اساس ناراحتم. خوب به عبارت و کلمات کامنتی که ارسال کرده اید فکر کنید حتما متوجه می شوید!
***این وبلاگ وقف پدربزرگ ها و مادربزرگ هایم می باشد. یادم باشد فقط در راه رستگاری و ماندگاری قدم بگذارم تا دعای خیری نصیب آنها شود. ***