جناب دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی* در صفحه 256** می نویسد:

" اما آنچه که در باب خیابان خالد اسلامبولی باید اضافه کنم این است که سالها بعد از مرگ مهندس ساعی، و بعد از کودتای 28 مرداد، دولت تصمیم گرفت که به بعضی از رجال وقت سیاسی- خصوصا وزیران کابینه و بعض وکلا - در جایی مناسب، زمین و خانه واگذار کند و بدین منظور، برخلاف اصول، قسمتی از همین پارک عمومی را جدا کرد و خیابان کشید و خانه ها را به بعضی از رجال و موسسات واگذار کرد.

اینکه گفتم مردم هر وقت بخواهند، همان اسمی را که مناسب جایی باشد روی آنجا خواهند گذاشت، ... مردم، این خیابان را به نام "خیابان وزرا" نام گذاشته بودند. و این اصلا یک صورت طعنه و طنز داشت و آن طور که من یک جایی نوشته ام، آنقدر قبح نقض قانون و تجاوز به حقوق مردم از میان رفته بود که یک خیابان مهم شهر به نام "خیابان وزرا" خوانده می شد! "

همچنین دکتر باستانی پاریزی در صفحه 252 در مورد چگونگی درگذشت مهندس کریم ساعی می نویسد:

" آن روزها هنوز سرویس هواپیمایی منظم در شهرهای ایران وجود نداشت و تنها بعضی هواپیماها هفته ای یک روز، روزهای پنجشنبه از آبادان به شیراز و از شیراز به تهران می آمد. من بلیت گرفتم و به فرودگاه رفتم. قوم و خویشها اصرار داشتند که من هفته ای دیگر هم بمانم تا به اطراف شهر برویم؛ ولی من نپذیرفتم و آنها نیز تا فرودگاه بدرقه من آمدند. هواپیما مملو از مسافر بود و البته سرویس هوایی هنوز، زیاد نشده بود. روی صندلی هواپیما نشستم و کمربند بستم. همه صندلی ها پر بود. در همین وقت متوجه شدم که مردی بلندقد و زیباروی از در هواپیما به درون آمد و همان طور ایستاده، خطاب به مسافران گفت:

_ آقایان، آیا کسی هست که برای سفر به تهران شتاب نداشته باشد و بخواهد یک هفته در شیراز بماند و در یک هتل شیراز مهمان من باشد؟

تقاضا عجیب بود - و البته کسی جوابی نداد. آن مرد دوباره تکرار کرد:

_ آقایان من در کار کشاورزی مملکت هستم، و روز شنبه یک جلسه مهم برای دفع آفات و ملخ با یک هیات بزرگ هلندی در تهران داریم- و می دانید که با اتومبیل نمی توان تا شنبه به تهران رسید. اگر کسی هست که شتاب سفر تهران را نداشته باشد، جای خود را به من بدهد و با هواپیمای هفته بعد به تهران بیاید، تمام این هفته را مهمان من خواهد بود.

.....................................................................................................

....... من از جای برخاستم و گفتم: « بفرمایید. مخارج هم لازم نیست. حالا برمی گردم و هفته بعد به تهران خواهم رفت.»

....................................................

به هر حال این هواپیما که حامل آن مهندس بود هرگز به تهران نرسید، و در نزدیکی های ساوه موتورش از کار افتاد و سقوط کرد، و همه آن مسافران از میان رفتند، و آن مهندس عالی مقام که به آن اصرار مسافر آن هواپیما شد و در وزارت کشاورزی مقامی بزرگ داشت، اسمش «کریم ساعی***» بود. "

* دکتر در تاریخ - استاد تاریخ دانشگاه تهران

** محمدابراهیم باستانی پاریزی، درخت جواهر، انتشارات بهنام، 1379

***روحشان شاد و یادشان گرامی