عشق یعنی حالت خوب باشد! (مرتبط با پست قبلی)
آدمی گاهی به خیال خودش فکر می کند که فقط اول زندگی، عاشقی تجلی دارد و در ادامه راه عشق کمرنگ می شود؛
گاهی نیز فکر می کند وقتی اولش عاشق نباشی، پس عشق از کجا پدید می آید؟
این عشق چیست که همه را دیوانه خود کرده و عده ای را مچل و بعضی ها را هم کچل!؟
همیشه منتظر عشق اند تا از دری، پنجره ای، روزنه ای، ... وارد شود؛
نه عزیز من، عشق آن چیزی که فکر می کنی نیست؛
عشق جنس خاصی دارد؛ نوعی کیمیا؛ نوعی اکسیر جوانی که سفیدی مو و پشت خمیده نمی شناسد؛
عشق، تورم و گرانی و مسکن مهر و مناظره های پوچ و پوک و وقتگیر نمی شناسد؛
عشق، عقل را هم زوال نمی دهد؛ بلکه آن را پویا و هشیار و بیدار می کند؛
عشق آن چیزی که به تو گفته اند که زیر یک چادر و بی پول و بدبخت و ... اینها هم نیست؛
عشق منطق دارد؛ اصول دارد؛ آداب دارد؛
عشق، چیزی است که وقتی رخ دهد، هیچ گاه تمام که نمی شود، بلکه آن به آن دگرگونت می کند؛
پایان ندارد، بلکه نوع، جنس، کیفیت و عمقش کم و زیاد می شود؛
پایه همان است؛ همان ملات؛
گاهی عشق می آید ناگهان!
پس اگر فرصت عاشقی فراهم شد، یعنی وقتی چشم عقل و چشم دلت با هم در مذاکراه به توافق رسیدند؛
آنگاه که قلبت به تپش افتاد و دستانت لرزید و چشمانت برق افتاد و حواست (حافظه کوتاه مدت) مختل شد و زبانت لکنت گرفت و نگاهت مهربان شد و آن وقت که زیبایی ها و دشواریها را با هم دیدی، بدان که این همان است: عشق آمده است پدید؛
همان عشق افسونگر تاریخ ساز خانمانسوز؛
همان عشق که شیرین و فرهاد را ساخت و لیلی و مجنون را در همیشه ی تاریخ ثبت کرد؛
اگر بتوانیم دوست داشتن هایمان را متعالی کنیم؛ یعنی دیگری را برای خودش دوست بداریم و نه برای خودمان، عشق عمیق تر خواهد شد؛
البته که باید برای خودمان هم باشد؛ اما اگر او را بیشتر برای خودش دوست داشته باشیم، دیگر کنار هم بودن ها نیاز به تحمل نمی خواهد؛ بلکه همان عشق است که انسان ها را در کنار هم نگاه می دارد؛ دیگر من، او را می خواهم با تمام آنچه شالوده ی اوست: خوبی و بدی؛ درهم!
پس عشق! ای اکسیر بودن و زندگی! ای تمام زیبایی ها و مشقت ها، تو را با همه خوبی ها و سختی هایت می خوانم و می خواهم!
به قول دیالوگ فیلم پل چوبی: عشق یعنی حالت خوب باشد!
مهم نوشت: این متن، در ماه گذشته در حیاط منزل امیدمان، به صورت واژه هایی بی پروا و جسور و ناشکیب در ذهنم غلیان و سیلان گرفت و اکنون به مناسبت ایجاد تنوع در پست های قبلی و تولید و بازتولید عشق های خاک خورده و جفای روزگار گرفته ی کنج دلهایمان منتشر می شود. و البته هر کس به فراخور حس و حالش می تواند مخاطب خاص این دلنوشته باشد.
***این وبلاگ وقف پدربزرگ ها و مادربزرگ هایم می باشد. یادم باشد فقط در راه رستگاری و ماندگاری قدم بگذارم تا دعای خیری نصیب آنها شود. ***