چهل تکه

از حول و حوش انقلاب چیزکی در خاطرم مانده؛ شاید سه ساله بودم، کمتر و بیشتر خیلی فرق نمی کند؛ به یاد دارم که پدرم مخفیانه عکس های امام خمینی را چاپ می کرد و عموهایم آنها را پخش می کردند؛ کوچه پدربزرگ مادری هم یادم می آید که دایی ام عکس امام را با اسپری بر دیوار حک می کرد؛ مادربزرگ پدری هم بیکار نبود؛ ملافه های سفید تمیز و حوله برای مجروحین درگیری های انقلاب فراهم می کرد.

بلاخره انقلاب شد؛ شادی کردیم؛ گلدان هایی که آن سال و سالگرد انقلاب وسط خیابان ها و کوچه های باریک چیده می شد؛ کاغذکشی های رنگی و شیرینی و شربت صلواتی هم خوب یادم می آید.

کم کم ترورها شروع شد؛ در بغل مادر یا دست در دست او دنبال خانه های ترور کشف شده، دنبال ساختمان حزب جمهوری منفجر شده، راهپیمایی های اول انقلاب چه حالی داشت؛ انگار کسی در خانه بند نمیشد؛ بعد یک دفعه جنگ شد؛ هنوز طعم شادی انقلاب بر دلمان بود که دفاع مقدس آغاز شد ... دیگر زندگی عادی تعطیل؛ هر روز یک شهید تازه؛ آخ جون بهشت زهرا؛ فردا دوباره چند شهید؛ آخ جون باز هم بهشت زهرا! کم کم خسته شدیم؛ بمباران هم شروع شد؛ وضع بدتر شد.

اما کارمان هر روز در مدرسه شعار دادن بود: مرگ بر آمریکا!

لامذهب عجب قدرتی هم داشت؛ این همه مشت های گره کرده ما؛ این همه از ته گلو فریاد می زدیم: مرگ بر آمریکا!

کم کم خبر آوردند که قشون کشی دریایی کرده این ابرقدرت! ناوهای جنگی اش از آن سر دنیا آمده بود همین جا، بغل گوشمان، در آب های نیلگون خلیج همیشه فارس مان.

عمق فریادهایمان را بیشتر کردیم؛ گلویمان پاره پاره شد؛ اما او همچنان قدرتمندتر! پرچمش را می سوزاندیم! ولی انگار فایده نداشت!

از بچگی برایم سوال بود: ستاره های به این قشنگی بر روی این پرچم چه می کند! کم کم از ستاره نیز متنفر شدم!

خبر رسید از جنایت هولناک، از یک اقدام وحشیانه، حمله موشکی ناو جنگی آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران.

رسانه ملی هم که در امر اطلاع رسانی نمره بیست؛ تمام اجساد کوچک و بزرگ را از سطح خلیج تا سردخانه در تصاویر بزرگ عرضه داشت؛ هفته ها شاهد این صحنه ها بودیم؛ باز هم فریاد مرگ بر آمریکا سر دادیم!

تصویر جنازه دخترک شناور بر سطح خلیج به همراه عروسکش را هیچ گاه از خاطر نمی برم.

روزها گذشت و گذشت؛ این ابرقدرت بساط جنگی اش را در تمام نقاط اطراف ایران پهن نمود. همه جا پایگاه نظامی زد.

اما ما از این طرف فریاد مرگ بر آمریکایمان را محکم تر سردادیم! پرچم های رنگارنگ را بیشتر آتش زدیم.

آمریکای ابرقدرت، نوع حمله و جنگش را تغییر داد؛ ارتباطات و اینترنت و ماهواره هایش را قوی تر کرد؛ اما ما محکم تر فریاد زدیم!

جنگ نرم از همه نوع؛ رواج سبک، مد و زندگی آمریکایی بسیاری از مردمانمان را گرفت!

اجناس آمریکایی که از همان ابتدای انقلاب سوگلی بازارهایمان بودند؛ اورکت آمریکایی؛ مرغ و برنج آمریکایی؛ ذرت آمریکایی؛ لوازم منزل آمریکایی که اصلا مرگ ندارند!

جنگ نرم و رسانه ای آمریکا قوی تر شد؛ اما ما شیوه مان همان روش سنتی آتش زدن پرچم و گره کردن مشت و مرگ بر آمریکا گفتن است!

دقت کرده اید که آمریکا و سرانش اصلا به روی خودشان نمی آورند؟! چون مطمئن هستند که کار خودشان را دارند به نحو احسن انجام می دهند!

ما از این ور دنیا فریاد می زنیم: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند! اما آمریکا از آن سر دنیا از طریق امواج دارد غلط هایش را خیلی خوب انجام می دهد! نگاهی به فیس بوک بیاندازیم! به مانکن های دانشجو هم نظری بکنیم بد نیست!

امروز دیگر، آمریکا در وجود خودمان است؛ بگردیم آن را پیدا کنیم! و بر آن لعنت کنیم!