خدا پدر بانی و باعثش را بیامرزد که پنج شنبه ها تعطیل شدند. الهی شکر. دو روز کامل، بچه ها خانه هستند. کیف می کنند؛ البته بگذریم که درس و تکلیف هم خیلی دارند. خلاصه، بحث اینجا است که بعد از ظهر چهارشنبه، دخترم با خیال نسبتا راحت کنار من می نشیند و از مدرسه و خیابان و دوستانش و محمدیاسین و مهرسا و آمیتیس و مهردیس و ... خلاصه ریزو درشت فامیل با هم صحبت می کنیم.

امروز رسیدیم به تعداد دخترعمه و دخترخاله و ...

دخترم خیلی سریع حساب کرد: یک عدد پسرخاله، یک عدد پسردایی، یک عدد پسرعمه و در این کسادی بازار فامیل،" 4 تا" دختر عمه دارد! ماشاالله!

بعد بهش گفتم برو ماشین حساب بیاور تا من هم عموزاده ها و دایی زاده ها و ... را حساب کنم، ببینیم چه کسی داراتر و ثروتمندتر است!

من 5 دخترخاله، 2 پسرخاله، 5 پسردایی، 3 دختردایی دارم! ماشاالله! خدا حفظشان کند.

فعلا خسته شدم از حساب کتاب، فامیل پدریم را باید در پست جداگانه ای با یک انرژی تازه محاسبه کنم!